نمیدونم

"تو یکی از بهترین دوستاشی..."

واقعا هستم؟

از ته دل؟

به نظر خودم از اون دوستیایى هست که توش یه چیزایى رو به صلاح دید رو نکردیم

ولى هست

ولى حس میشه

مثل امشب که ٣ تا بودیم

و یه هرمس دیگه که من رو جذب کرد

نمیدونم درست حس کردم یا نه ولى نگاهاش خوب نبود... انگار این حالتى که افرودیتتو جمع کن

و مسکل اینجاست که رو این ادم حساسه یا کلا این حالتیه که من خوبم و اگر کسى بخواد ازش اینو بگیره این عکس العمل رو نسون میده

یه تخریبم زد که تو ادما خستت میکنن بعد یه مدت و جذابیتشونو از دست میدن

انگار یه کنایه مه اینم ادم جدیده که جذبت مرده و یه ندا به اون که زود دلشو میزنى


دل من با این ادم صاف نشد... حس میکنم اونم دلش با من صاف نشد...

وارد جمع دوستاش خیلى نمیکنتم... ص ح ف... کلا بچه هاى دانشکده

یه بودن صرف منافع... صرف اینکه باشى بهتره

نمیدونم چرا امشب تداعى اون سه نفره هاى قبل شد واسم

و نمیدونم از هرمسیه اونه یا از لج این که افرودیته میزنه بالا

خیلى جا ها ازش خسته شدم

یه حالتى که فکر کى هستى نسبت بهش دارم

خودشو بالا میگیره و میبینه

شاید چون خودم اینجوریم اتصالى میزنم


حالا واقعا من یکى از دوستاشم؟!

منبع اصلی مطلب : بانو
برچسب ها : نمیدونم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : دوست؟